چند شعر زیبا از مولانا
هرکه او بیمرشدی در راه شد او زغـولان گمره و در چاه شد
هرکه گیرد پیشه بیاوستـا ریشخندی شد به شهـر و روستاکار بیاستاد خواهی ساختن جاهلانه جان بخواهی باختن
******************
هرکه اولبین بود اعمی بود هرکه آخربین چه بامعنی بود
چشـم آخربین تواند دید راست چشم اولبین غرورست و خطاست
هرکه آخربینتر او مسعودتر هـر که اولبینتر او مطرودتر
هرکه اول بنگرد پایان کار انـدر آخر او نگردد شرمسار
حکم چون بر عاقبتاندیشی است پادشاهی بنده درویشی است
******************
هیچ آیینه دگر آهن نشد هیچ نانی گنـدم خرمن نشد
هیچ انگوری دگر غوره نشد هیـچ میوه پخته باکوره نشد
پختـه گرد و از تغیـّر دورشو رو چو برهان محقق نورشو