هر وقت این جور اشتباهاتی انجام میدم یاد دوران کنکور کارشناسی میفتم. سر یکی از آزمون های آزمایشی سنجش آخرای جلسه که مراقب از دور میومد که برگه من رو هم بگیره سر حل یه سوال مرتب به مغزم سیگنال میفرستادم «یک منهای سه دوم» ولی دریغ از یک جواب از طرف اون. آخرش هم فکر کنم گزینه رو اشتباه زدم. برای همین همیشه از کنکور دادن فراری بودم.
ضمنا هفته بعد یک امتحان دیگه هم دارم که با توجه به امتحان دیروز به نظرم حکم یک بازی تشریفاتی رو پیدا کرده. بعد از اون هم اگه خدا بخواد تو یک ماه و نیم باقی مونده مثل این که باید دیگه جدی جدی برای کنکور دکترا بخونم برای همین وبلاگ شاید قدری دیر به دیر آپدیت بشه. مطالبی هم که قرار خواهم داد بیشتر مثل امروز به جهت ثبت خاطرات یکی از حساس ترین برهه های زمانی تاریخ خواهد بود.