یک منهای سه دوم
سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۳، ۰۸:۳۰ ب.ظ
دیروز امتحان پایان ترم الاستیسیته داشتم. از اون موقع تا حالا ذهنم درگیر اشتباهات مضحکیه که تو امتحان انجام دادم. اشتباهاتی حقیقتا در حد هندسه ابتدایی! که باعث شد پارامترهای ابتدایی مساله رو اشتباه حساب کنم و حل مساله تا ثریا کج پیش بره.(درست شبیه اتفاقات ارتعاشات پارسال.) همین جند لحظه قبل هم برای یکی از بچه ها(خیرالرجال) داشتم از کراماتم سر جلسه صحبت می کردم و به اتفاق به ریشم می خندیدیم. این جور نبوغ به خرج دادن تو امتحانات چیز جدیدی برام نیست نمیدونم چرا همیشه همه چی برعکس چیزی میشه که فکر می کنم. درسی که به نظرم تسلط خوبی روش دارم ابر و باد ومه و خورشید دست به دست هم میدن تا اتفاقات عجیب غریبی بیفته در عوض درس هایی بوده که خیلی امیدی نداشتم ولی نتیجش واقعا خوب شده. فعلا تا زمان اعلام نمره باید تو خوف و رجا باشم.
هر وقت این جور اشتباهاتی انجام میدم یاد دوران کنکور کارشناسی میفتم. سر یکی از آزمون های آزمایشی سنجش آخرای جلسه که مراقب از دور میومد که برگه من رو هم بگیره سر حل یه سوال مرتب به مغزم سیگنال میفرستادم «یک منهای سه دوم» ولی دریغ از یک جواب از طرف اون. آخرش هم فکر کنم گزینه رو اشتباه زدم. برای همین همیشه از کنکور دادن فراری بودم.
ضمنا هفته بعد یک امتحان دیگه هم دارم که با توجه به امتحان دیروز به نظرم حکم یک بازی تشریفاتی رو پیدا کرده. بعد از اون هم اگه خدا بخواد تو یک ماه و نیم باقی مونده مثل این که باید دیگه جدی جدی برای کنکور دکترا بخونم برای همین وبلاگ شاید قدری دیر به دیر آپدیت بشه. مطالبی هم که قرار خواهم داد بیشتر مثل امروز به جهت ثبت خاطرات یکی از حساس ترین برهه های زمانی تاریخ خواهد بود.
۹۳/۱۰/۲۳