پرودا سازه شریف

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دفترچه خاطرات» ثبت شده است

نمیدونم چرا این یک هفته اخیر این قدر خوب بوده. مدت ها بود چنین حس خوشی رو نداشتم. لطف خدای بزرگ مثل همیشه این بار هم شامل حال ما شده. خلاصه بعد از یک ترم خیلی خوب امروز سر دو تا از کلاس های دکتر گل افشانی حاضر بودم. تحلیل ماتریسی و المان محدود. درس تحلیل ماتریسی ظاهرا از طرف سایت مکتب خونه ضبط میشه و احتمالا در آینده نزدیک روی سایتشون (قسمت پیوندهای وبلاگ) قرار میگیره.

دکتر امروز تو کلاس المان محدود طبق انتظار گریزی به مباحث اخلاقی و دینی هم زدن که مثل همیشه برام جالب بود. از حضورشون تو دوران جوانی تو کلاس های علامه جعفری گفتن و حکایتی رو هم از اونجا نقل کردن.ناگفته نمونه بیشتر کلاس دکتر به بحث درسی مربوط میشه نه مثل اندک شمار اساتیدی که از همه چی صحبت میکنن الا درسی که باید بگن. حیف که نمیشه این جا اسم برد و بگم بگم راه انداخت.

این ترم آخری دوست دارم سر خیلی از کلاس ها به صورت مستمع حضور داشته باشم. ضمن این که هستند اساتیدی که مستمع قبول نمی کنن و اون ها رو به دفتر آموزش های آزاد دانشگاه ارجاع میدان و حضورشون رو در صورت پرداخت هزینه مجاز میدونن. اگرچه تعداد این اساتید به صفر میل میکنه ولی همین اخلاق های خاص و مشابه اون آدم رو از حضور در کلاس پشیمون میکنه. البته تنبلی و وسوسه های شیطان به نظر عامل اصلی باشه وگرنه کجا میشه همچین فرصتی رو با این کلاس های مجانی گیر آورد.

از همه این ها که بگذریم قراره فردا شب از طرف دانشگاه بریم مشهد. یک اردوی دانشجویی خاطره انگیز. شب هایی که تو قطار باید در هیاهوی بازی های مافیا و پانتومیم و ... در انتظار رسیدن صبح باشیم. خودم هیچ وقت به این بازی ها علاقه ای نداشتم. ولی هم اتاقی های عزیز از همین الان دارن براش برنامه ریزی میکنن.

۰ نظر ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۳۰
دیروز امتحان پایان ترم الاستیسیته داشتم. از اون موقع تا حالا ذهنم درگیر اشتباهات مضحکیه که تو امتحان انجام دادم. اشتباهاتی حقیقتا در حد هندسه ابتدایی! که باعث شد پارامترهای ابتدایی مساله رو اشتباه حساب کنم و حل مساله تا ثریا کج پیش بره.(درست شبیه اتفاقات ارتعاشات پارسال.) همین جند لحظه قبل هم برای یکی از بچه ها(خیرالرجال) داشتم از کراماتم سر جلسه صحبت می کردم و به اتفاق به ریشم می خندیدیم. این جور نبوغ به خرج دادن تو امتحانات چیز جدیدی برام نیست  نمیدونم چرا همیشه همه چی برعکس چیزی میشه که فکر می کنم. درسی که به نظرم تسلط خوبی روش دارم ابر و باد ومه و خورشید دست به دست هم میدن تا  اتفاقات عجیب غریبی بیفته در عوض درس هایی بوده که خیلی امیدی نداشتم ولی نتیجش واقعا خوب شده. فعلا تا زمان اعلام نمره باید تو خوف و رجا باشم.

هر وقت این جور اشتباهاتی انجام میدم یاد دوران کنکور کارشناسی میفتم.  سر یکی از آزمون های آزمایشی سنجش آخرای جلسه که مراقب از دور میومد که برگه من رو هم بگیره  سر حل یه سوال مرتب به مغزم سیگنال میفرستادم «یک منهای سه دوم» ولی دریغ از یک جواب از طرف اون. آخرش هم فکر کنم گزینه رو اشتباه زدم. برای همین همیشه از کنکور دادن فراری بودم.

ضمنا هفته بعد یک امتحان دیگه هم دارم که با توجه به امتحان دیروز به نظرم حکم یک بازی تشریفاتی رو پیدا کرده. بعد از اون هم اگه خدا بخواد تو یک ماه و نیم باقی مونده مثل این که باید دیگه جدی جدی برای کنکور دکترا بخونم برای همین وبلاگ شاید قدری دیر به دیر آپدیت بشه.  مطالبی هم که قرار خواهم داد بیشتر مثل امروز به جهت ثبت خاطرات یکی از حساس ترین برهه های زمانی تاریخ خواهد بود.




۰ نظر ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۰:۳۰